شعر شب بخیر - دلتنگی
مباد راز صبح را شبانه برملا کنم
و نامِ نامی تو را میانِ تب صدا کنم
تو رفتهای و رفتنت نرفتهاست از سرم
نمیرود... مگر خودم سر از تنم جدا کنم
مخواه از تو بگذرم، تو خود میان خواب هم
رها نمیکنی مرا، چگونه من رها کنم؟
شب بخیر
مباد راز صبح را شبانه برملا کنم
و نامِ نامی تو را میانِ تب صدا کنم
تو رفتهای و رفتنت نرفتهاست از سرم
نمیرود... مگر خودم سر از تنم جدا کنم
مخواه از تو بگذرم، تو خود میان خواب هم
رها نمیکنی مرا، چگونه من رها کنم؟
شب بخیر
![]()
فصل عوض میشود
جای آلو را
خرمالو میگیرد
جای دلتنگی را
دلتنگی...
پ . ن : جای تو رو ... یه دنیا فکر جای خواب .. اضطراب ...ییییی آآآ !!! جای خالیت ...
دلـ♥ـم خـیـلــی بــیــشــتــر از حـجـمــش پـــُر اســت ؛
پــُـر از جــایِ خــالـیِ ♥تـــو♥
پــُـر از دلـ♥ـتــنـگی بـرای نگــاهِ تـــو
پــُـر از خــاطـراتِ قــدم زدن
در کـوچــه پــس کــوچـه هـــای شــهـر بـا تــ♥ـــو
پــُـر از حــس پــرواز
پــُـر از تــــــــ♥ـــــــــو ♥
تو را به خدا سپردم
خودم را به دلتنگی هام
خدا خودش می داند چطور مواظب تو باشد …
دلتنگی هایم هم خوب بلدند چطور تو را هی به یاد من بیاورند !!!
صف می کشند دلتنگی های من چو دانه های تسبیـح به نخ کشیده شده …
چقدر بگردانم دانه ها را تا تو بیایی ؟
دلتنگی خیابان شلوغی است که تو در میانه اش ایستاده باشی
ببینی می آیند
ببینی می روند
و تو همچنان ایستاده باشی !
امروز دوبار دلتنگ شدم ! یک بار برای تو و یک بار برای تو !!!
اول برای نداشتنت ، دوم برای نداشتنم …
دوستت دارم و نداری ام !
می روم و میدانم که تو زودتر رفته ای …
چه سر به راه است …
دلتنگی را میگویم !
از گوشه ی دلم جُم نمیخورد …
دلتنگی یعنی شبی با خاطراتت بهش فکر کنی ، بعد شیرینی یه لبخند بیاد رو لبت و بعد چند لحظه شوری اشکهای لعنتی …
ما چون دو دريچه روبروي هم
آگاه زهر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
عمر آينه بهشت، اما…آه
بيش از شب و روز تير و دي كوتاه
اكنون دل من شكسته و خسته ست
زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر، كه هر چه كرد او كرد
اون لحظه ای که میری تو فکر و یهو لبخند میزنی خیلی حس خوبیه
....فک کنم هممون حداقل یکبار تجربه کردیم این اتفاق رو؟!
وقتی عاشقღی...
هر بار که صفحه گوشیت روشن میشه...
قلبღت تند تند میزنه...
دلتنگی خیابان شلوغیست ، که تو در میانه اش ایستاده باشی
ببینی می آیند و می روند و تو همچنان ایستاده باشی....!
ﻧﺨﺴﺖ ﺛﺎﻧﯿﻪﻫﺎ
ﮐﻤﯽ ﺑﻌﺪ
ﺩﻗﯿﻘﻪﻫﺎ
ﺳﺎﻋﺖﻫﺎ
ﺭﻭﺯﻫﺎ …
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﻣﯽﺁﯾﯽ
ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ
ﺳﺎﻝﻫﺎﺳﺖ
ﺩﺭﺩ ﻣﯽﮐﺸﯽ ﻭُ
ﭼﯿﺰﯼ ﺣﺲ ﻧﻤﯽﮐﻨﯽ
شب هایت که تکراری باشد...
روز هایت که بی حوصله باشد...
ضرورت بودنت همیشگیست، فرقی نمیکند!
چه در کنار من...
چه در خیال من..
به سلامتی دلم! که همیشه تنگه، اونم فقط واسه یک نفر
لحظه هایی است که دلم واقعابرات تنگ میشه...
اسم این لحظه هاروگذاشتم............ همیشه...!!!!
:- (
وقتی کسی که باید تو را بفهمد، درکت نمی کند، دوست نداری خودت را به هیچ کس دیگر بفهمانی...
براي بعضي درد ها نه ميتوان گريه كرد
نه مي توان فرياد زد
براي بعضي درد ها فقط مي توان
نگاه كرد وبي صدا شكست...
همیشه دقیقا وقتی پر از حرفـــــــــم
وقتی بغــــــــض میکنـم
وقتی داغونم ،
وقتی دلم شکستـــــــه
دقیقا همین وقتا
انقدر حرف دارم که فقط میتونم بگم :
بیخیــــــــــال...!
عشق اين نيست که موبايلتو بگيری دستت و براش
يه اس ام اس بفرستی!
عشق اينه که
وقتی اس ام اس فرستادی تاوقتی جوابتونداده
...هی چشمت به صفحه موبایلت باشه و ازش چشم برنداری ...
خاطره یعنی...
یک سکوت غیر منتظره
میان خنده های بلند...!
دلتنگی نه با قلم نوشته می شود نه با دکمه های سرد کیبورد... دلتنگی را با اشک می نویسند!
خدایــا
دستانم را زده ام زیر چانه ام
مات و مبهوت نگاهت میکنم
طلبکار نیستم
فقط مشتاقم بدانم ته قصه
چه میکنی با من؟؟؟؟؟.
کـسـی چـه مـی دانــد ؟!
شاید روزی بیاید که حال من هم خوب شود …
هــوا خـــوب شـــود …
عــشــق خــوب شــود …
و تـــــو …
خــــوب مــن شـــوی !