پاییز
غم از پیِ غم همیشه یکریز آمد
بغض از پسِ بغضهای لبریز آمد
عمریست که در حافظهی تقویمم
پاییز نرفته باز پاییز آمد...
غم از پیِ غم همیشه یکریز آمد
بغض از پسِ بغضهای لبریز آمد
عمریست که در حافظهی تقویمم
پاییز نرفته باز پاییز آمد...
کپی شده از اینجا >>.... شعر های مهدی حبیبی >> کلیک کنید
http://mehdihabibi95.blogfa.com
نیست صاحب نفَسی، درک کند حالِ مرا
کاش این شعر بگوید به تو احوال مرا
طوطیِ چشمِ تو پرواز کنان رفت و ندید
که به قیچی زده دنیا، پَرِ آمالِ مرا
منطق و فلسفه ات پخته شده اما حیف
عشق باید بکُند پخته، دلِ کالِ مرا
تو خودت خواسته ای بی منِ مسکین بپَری
و همین خواسته ات، بسته پر و بالِ مرا
الفِ قامتِ من، مشقِ الفبای تو بود
رفتی و هیچ ندیدی کمرِ دالِ مرا
نفَسی نیست که بی یادِ تو از سینه رود
بنِگر ثانیه های شده چون سالِ مرا
من چِسان شرح دهم مرگِ دلم را به غزل
برسانید به من حضرتِ غسّالِ مرا
« دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟! »
چشمهای تو فقط شاد کند فالِ مرا
« یارِ دیرینه ببینید که با یار چه کرد »
حافظ! ای شاه غزل! شرح بده حالِ مرا
پ . ن : اما گاهی من میترسم که تو اونجا خوش نباشی ... نکنه غصه بیادو گل من پژمرده باشی ..... گل من خبر نداری دل گلدونت میگیره ... اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات میمیره ...
دوست من دیدنش آسان نبود
پنجرهاش رو به خیابان نبود
دوست من منظره بستهاش
طارمی پر گل ایوان نبود
طرح زمینی بزنم دوست را
دوست من هیچ جز انسان نبود
با من و تو فرق زیادی نداشت
او فقط این گونه هراسان نبود
من پی دریوزه جسمم اگر
او پی دریوزگی جان نبود
دامنهای داشت پر از آبشار
منتظر رحمت باران نبود
بد خبران آنچه از او گفتهاند
با دل خوش باورمان آن نبود
دوست من با دل طوفانیاش
جز پی آرامش طوفان نبود
دوست من نقطه آغازهاست
دوست من نقطه پایان نبود
با چه دریغی بسرایم از او
او که خود از خویش پشیمان نبود
مخاطب خاص : M
پاییز غم داره ... کاش دوستم باشه ... همه پاییز ها رو ):
دو جای پای نرفته دو سایه یک دیوار
مرا به دغدغه های شبانه ام نسپار
به تارهای ظریفی که عشق می بافد
به زخم های عمیقی که خورده ام بسیار
به ناتمامی این روزهای بارانی
به این گلایه که هرروز می شوم تکرار
رسیده ایم به مرز ستاره ها امشب
رسیده ایم ولی روز می شود هربار
ومن برای خودم ازتو شعر می خوانم
ومن به جای خودم از تو می شوم سرشار
دو جای پای نرفته به سمت یکدیگر
یکی به نیت عشق و یکی به قصد فرار
یکی برای خودش شعر تازه می خواند
و تند و تند نفس های ممتد و
- سیگار؟
: نمی کشم…
و دو سایه به راه خود رفتند
وگم شدند در انبوه کوچه و بازار…
…….
…….
دگر چگونه بگویم که دوستت دارم؟
مرا به هرچه شبیه نگاه خود بسپار
پ . ن : شاعر بیت اول گفته مرا ب دغدغه های شبانه ام بسپار ! اما تو ب حرفش گوش نده اونی ک من نوشتم درسته ! (; دارم عادت میکنم ب وضعیت جدیدم ... (: