عاشقانه - روزهای بارانی
بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزن
در میانه اوهام
حالا شبم را در خیال خام می خوابم/ پهلو به پهلو در تب و اوهام می خوابم
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﺮﻓﯽ ﻃﻮﻟﺎﻧﯽ ﺗﺮﻧﺪ...
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻔﺸﺶ ﺑﻪ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﺩ! ♥
فصل בو نفره ها تموم شد…
פالا نوبت ماست…
نوبت ماست ڪـہ בستامونو بذاریم تو جیبموטּ و رو جدول פֿـیابونا راه بریم...
یه گاز از دماغت میدی؟
(از عاشقانه های خرگوش و آدم برفی!)
باران ببار
اینبار،
او را خواهم دید
این شهر بی در و پیکر
حریف اراده من نیست
ومدم تو این هوای سرد و برفی قهوه درست کنم
و کنار شومینه با آرامش قهوه بخورم و از پنجره بارش برف رو تماشا کنم
که دیدم تو خونه مون نه شومینه داریم نه قهوه ،
پنجره هم رو به یه دیوار آجریِ دوده گرفته باز میشه ،
تازه برفم نمیاد
هوا ابری ست...؛
نفس بالا نمی آید...!
بزن باران...،
نوازش کن تن رنجور مردم را؛
زمین حال بدی دارد...
تــو حـآل آدمــی کـه زیــر بـآرآن آتـش مـی گــیـــــرد
رآ نمـی فــهـــمـی . . . .
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف ٬ سخت محتاج به گرمای پر و بال توام
تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت ٬ میتوان گفت که من چلچله لال توام . . .
برف آمد و پاییز فراموشت شد / آن گریه ی یک ریز فراموشت شد
انگار نه انگار که با هم بودیم / چه زود همه چیز فراموشت شد . . .
اطلاعیه !
توی این روزای برفی
تا می توانید در مصرف گاز زیاده روی کنید تا هفته آینده هم تعطیل شوید !
اتحادیه فرهنگیان بی حوصله و دانش آموزان تنبل!
---------------------------
در این روزهای برفی آیا برای گنجشکان دانه ای ریخته ای ؟
پرنده دل من نیز ، دیر زمانیست که در برف گیر افتاده . . .
هواشناسی اعلام کرد از فردا موج جدیدی از تعطیلات وارد کشور خواهد شد !
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﻓﯽ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ
ﺷﻮﻣﯿﻨﻪ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺎﺭﺵ ﺑﺮﻑ ﺭﻭ
ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻨﻢ. ﺑﻌﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ ﻧﻪ ﺷﻮﻣﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻧﻪ
ﻗﻬﻮﻩ، ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﻣﻮﻥِ ﮐﻪ ﺧﺮﺍﺑﺶ
ﮐﺮﺩﻥ، فقط داره برف میاد:))
ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …
ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــﺎﻥ
ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪ
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ ...!
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﻬﺮ ﺑﺎﺷﺪ
ﯾﺎ ﺁﺑﺎﻥ ﻭ ﯾﺎ ﺁﺫﺭ ﻣﺎﻩ...!؟
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﺮﮔﻬﺎ ﻭ ﺍﺑﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻧﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ؛
ﻣﻦ ﻭﭘﺎﯾﯿﺰ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮﻫﺴﺘﯿﻢ!
ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺷﻌﺮﻡ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ،
بهار من تویی
حالا چه فرقی می کند تقویم روی میز
اگر پایان پاییز است،
آغاز زمستان است،
یا هر چـیز.
باران که بند بیاید
تازه خاطره شروع به چکه کردن میکند
پ . ن : برداشت شده از اینجا
http://fatemeheidari1390.blogfa.com/post-79.aspx
زمستان است
نیمکتی تنها در پارک نشسته است
من تنها بر نیمکت و تو تنها در من
می بینی ؟
چه در همیم و تنها ؟