شعر عاشقانه - جدایی

 


غمگینم و این ربطی به خیابان ولی عصر ندارد
که درختانش سالهاست مرا از یاد برده‌اند
غمگینم و این ربطی به تو ندارد
که پسر همسایه‌ ام نبودی
تا هر صبح پنجره را باز کنم
بی آنکه جواب سلامت را بدهم
با بنفشه‌ای در گیسوانم
کاش به زنی که عاشق است
می‌آموختند چگونه انتقام بگیرد
غمگینم که عشق این‌ همه مهربان است
مژگان عباسلو

شعر عاشقانه

 

ماه در روی کسی غیر تو دیدن ممنوع
ناز چشم کسی جز تو خریدن ممنوع
تابلویی بر سر دروازه ی قلبم زده ام
که ورود احدی جز تو اکیدا ممنوع

شعر عاشقانه حافظ


گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید.

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

کافه شعر -  شعر عاشقانه

 

دوست من دیدنش آسان نبود
پنجره‌اش رو به خیابان نبود
دوست من منظره بسته‌اش
طارمی پر گل ایوان نبود
طرح زمینی بزنم دوست را
دوست من هیچ جز انسان نبود
با من و تو فرق زیادی نداشت
او فقط این گونه هراسان نبود
من پی دریوزه جسمم اگر
او پی دریوزگی جان نبود
دامنه‌ای داشت پر از آبشار
منتظر رحمت باران نبود
بد خبران آنچه از او گفته‌اند
با دل خوش باورمان آن نبود
دوست من با دل طوفانی‌اش
جز پی آرامش طوفان نبود
دوست من نقطه آغازهاست
دوست من نقطه پایان نبود
با چه دریغی بسرایم از او
او که خود از خویش پشیمان نبود

 

مخاطب خاص : M

پاییز غم داره ... کاش دوستم باشه ... همه پاییز ها رو ):

کافه شعر -  شعر عاشقانه

 

با تو  بودن  بخدا  حس  قشنگيست  نرو
با تو  شبهاي  سياهم  همه  رنگيست  نرو
تازه  دل داشت  خودش  را بتو  عادت  ميـداد
بين  دستِ  من  و  تو  مَعبر  تنگيست  نـرو
مطمئنم  بِرَوي  سقفِ  دلم  مي ريــــزد
راست  مي گويمت  اين  خانه  کلنـگيست نرو
جاي  من  نيستي  و از  دل  من  بي  خبري
اين  خدا  حافظ  تو  نيز  تفنگيست  نرو
مانده ام  تا  چه  بگويم  که  بماني  نَرَوي

عبور


عبور...تکرار غمگین آدمهاست،صدای کفشهایی که دیگر نمی آیند...

عاشقانه


گاهی

هوس میکنم

در آغوشت حل شوم !

با همه ی سردیت،

هنوز

برایم گرمترین حس دنیایی …!


شعر عاشقانه


بی سر و پایم سر وپایم توباش

مانده ی راهم ره و هادی تو باش

گر برهند عالم و آدم ز من

آبر و عزّت و جاهم تو باش . .

عاشقانه


تو که با دیگرانت بود میلی / چرا یادت مرا بشکست خیلی ؟

مگر قصدت پریشانی ما بود / که عشق ما نشد مجنون و لیلی . . . ؟

 

عاشقانه - دلتنگی


با ترانه نفسات، من ترانه میگم
اسمتو مثل یه غزل عاشقانه میگم
بیا که دیگه وقتشه، وقت برگشتنه
بوی پیرهنت که بیاد، لحظه دیدنه...

شعر عاشقانه


کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست، فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقد سرده میام دستاتو میگیرم

قطعه ادبی


نفس بادصبا مشک فشان خواهدشد
عالم پیردگرباره جوان خواهدشد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهدداد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهدشد


شعر عاشقانه


ما به قدر جام چشمان خود از افسون این خمخانه سر مستیم!!
در من این احساس
مهر می ورزیم...
پس هستیم!
فریدون مشیری

شعر عاشقانه


بازهم از چشمه لبهای من
تشنه ای سیراب شد
بازهم دربستر اغوش من
رهروی در خواب شد
فروغ

شعر


 به خداحافظی تلخ سوگند،نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع،ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند،نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس!هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

شعر


روز اول با خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندان بان خود بودم
آن من دیوانه ی عاصی
در درونم های وهوی میکرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو میکرد
میشنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین میخواندمش بر خویش
از چه بیهوده گریانی؟
در میان گریه مینالید
دوستش دارم نمیدانی؟
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟
بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
مینشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم

شعر عاشقانه حسین پناهی


بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند،
چون من که آفریده ام از عشق
جهانی برای تو
"حسین پناهی"

شعر عاشقانه


پاییز را دوست دارم چون فصل غم است
غم را دوست دارم چون میوه دل است
دل را دوست دارم چون تو را دوست دارم
تو را دوست دارم بدون آنکه بدانم چرا؟

دوست داشتن - شعر های خارجی


تو را به جای همه زنانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر بوی لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیِ بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم

" پل الووار "

جدایی - شعر


دیدی که سخت نیست، تنها بدون من"
دیدی که صبح می شود، شبها بدون من"
این نبض زندگی، بی وقفه میزند؛
فرق نمیکند....
با من... بدون من....؛

برگردوندن شعر ها


تورا من چشم درراهم همه هنگام... نه چون نیما که می گوید :شباهنگام...!

دقت کنید عاشقانه


این روزا شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون زیاد داریم، چیزی که نیست وجود یکی مثل نظامیه که داستانشون رو به شعر بکشونه...

شعر حماسی ...- ایران کوروش


به نام خداوند جان وخرد
به کوروش به آرش به جمشید قسم
به نقش ونگار تخت جمشید قسم
که ایران همی قلب وخون من است
گرفته ز جان از وجود من است
بخوانیم این جمله در گوش باد
(چو ایران نباشد تن من مباد)


شعر عاشقانه


پشت تلفن مرا جوابم کردی
گفتی به سلامت و خرابم کردی
یک مرتبه من تمامِ قد لرزیدم
آن دم که مرا شما خطابم کردی
بغضی به نواحی ی گلویم چرخید
وقتی که غریبه ای حسابم کردی
گفتم که دلیل رفتنت آخر چیست؟
گفتی که خداحافظ و آبم کردی

دو بیتی


غمگین نشد از اینکه به او تاخته اند
یا اینکه به جانش تبر انداخته اند
وقتی جگر انار خون شد که شنید
از شاخه او چوبِ فلک ساخته اند

شعر عاشقانه دوبیتی


هرکه فرهاد شود در ره عشق / همه کس در نظرش شیرین است
تهمت کفر به عاشق نزنید / عاشقی پاکترین آیین است

شعر حماسی ...


دارا جهان ندارد،                   سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در                   هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید          البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،                     آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند                     آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو               گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،                  زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،                   نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا                    نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما                   تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها                    بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز                   میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری                  دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند                 دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی                 فریادمان بلند است
اما چه سود،                       اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است       این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس              شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی                شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما                 دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش               ای مهرآریایی
بی نام تو ، وطن نیز               نام و نشان ندارد

نمیدونم ب طور دقیق سروده کیه این شعر ... سیمین بهبانی یا سورنا آرام (فرزند زمین)

به قول دیالوگ پژمان جمشیدی توی فیلم پژمان : دنیا کجا داری میری ؟؟!؟ ((:

البته دانش اگر در ثریا هم باشه ما به هر حال بهش دست پیدا میکنیم "

شعر عاشقانه سید علی صالحی


سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

ادامه مطلب ..........


ادامه نوشته

شعر  نو " عاشقانه


بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند
یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان
آدمها
بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف هست
پر از مرهم به هر زخم است !

بیژن جلالی

شعر زیبا کوتاه


گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود.....