حقيقت
افلاطون : اگر خواستی جامعه ای را فاسد كنی ...
مادران آن جامعه را فاسد كن !
مادر اگر فاسد شد ، دخترش هم فاسد میشود
و جامعه ای كه دخترانش فاسد شوند ، نـابـــود میشود .........
و جامعه ای كه دخترانش فاسد شوند ، نـابـــود میشود .........
پشت ماشینش زده بود
فروشی...
هرکسی که میدید می گفت چند!!؟
فرقیم نمیکرد
پول داشته باشه یا نه
اصلا برای خنده هم که شده می پرسید
همه به خودشون اجازه میدادن بپرسند
چند؟!!
چون صاحب ماشین خودش این اجازه رو به همه داده بود
با همون تیکه کاغذی که روش نوشت بود
«فروشی»
رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.
وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل. من آن زمان چادر به سر داشتم.
دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.
مجروح
که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده
بریده و سخت گفت: من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.ما برای این
چادر داریم می رویم.
چادرم در مشتش بود که شهید شد.
از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم
